ساعت شش خودکار از خواب بیدار شدم.
نمازمو خوندم .گوشیمو چک کردم. و بعد هم گندمبا (نمیدونم شما بهش چی میگید) که بابا خریده بود خوردم.
همین طور رو تختم دراز کشیده بودم که صدای بارون نزاشت این دراز کشیدن ادامه پیدا کنه.
راستش با تمام قلبم خوش حالم که اتاقم کولر داره و پاییز و زمستون از توش طراوت و سرزندگی میریزه بیرون.
چشمامو میبنم
فقط گوش میکنم.
#شادی های کوچک اما عمیق :)
برچسب:
نویسنده: آرتین پاکدل
حیف که انسان موجود اجتماعی هست و رشد توی ارتباط با ادمهای دیگه نهفته ست.
و گرنه قطعا سالها قبل میشد از دست همدیگه به غاری جایی پناه ببریم!
هر کی رو نگاه میکنی با تمام حس قشنگی که بهش داری با تمام حس تعهدی که در قلبت نسبت بهش داری اخر یه ویژگی داره یه حرکتایی میزنه که عمیقا قلبت رو میرنجونه و عمیقا با اعصابت بازی میشه!
رابطه ی ما ادمها مثل خودمون رنگشون خاکستری ِ!
برچسب:
نویسنده: آرتین پاکدل
برچسب:
نویسنده: آرتین پاکدل
برچسب:
نویسنده: آرتین پاکدل
برچسب:
نویسنده: آرتین پاکدل